تبلیغات
بهترین های کد نویسی
بعضی وقتا کوتاه اومدن هم خودت رو نجات میده،هم بقیه رو ...

سیلام

چهارشنبه 23 خرداد 1397 05:47 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei

 برای بار چهارم وبو عوضیدیم

 
و الان با کدنویسی اومدیم

نظر بدین.

سفارش بدین

*قیمت کد ها در پست ثابت پرداخته شود*

کد رو دست کاری نکنید.

ما کپی نمیکنیم پس بشین سر جات.  (کپی مساوی با هکه.)


    جدول قیمت ها


(کلیک کنید تا بزرگ بشه)


http://s9.picofile.com/file/8337409476/%D8%AC%D8%AF%D9%88%D9%84_%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA_%DA%A9%D8%AF_%D9%87%D8%A7.png




extrapage/1

extrapage/3

لوگو:


بهترین های کد نویسی



به اون یکی وبمونم بسرید!:komiknevisi.mihanblog.com



دیدگاه ها : بده (:
آخرین ویرایش: جمعه 16 فروردین 1398 12:13 ب.ظ

عکسا

جمعه 31 شهریور 1396 07:50 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
komiknevisi dastani

komiknevisi dastani


komiknevisi dastani
















دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 5 مرداد 1397 05:31 ب.ظ

بعضی اوقات از نبوغ خودم کیف میکنم!!!!

جمعه 31 شهریور 1396 03:10 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
وایولت آروم:هی ملودی!این تامه!
ملودی:همونی که تو بیییییبـ(عشق)ـش نسبت به استار رو به همه گفتی؟!
همه سرشون رو چرخوندن رو به وایولت.
تام فهمید کی به همه موضوعو گفته ولی به روی خودش نَیووُرد.
زنگ آخر ملودی و وایولت با هم خداحافظی کردن و داشتن میرفتن که تام دست وایولت رو گرفت و کشید تو کالسکه. 
ملودی صدای وایولت رو شنید.
پنج دیقه بعد
وایولت : آه ه ه ه... من کجام؟!
خواست دستشو تکون بده ولی هر چی بیشتر تقلا میکرد بیشتر بهش فشار می اومد.
تام : سی و هشت روزه که عصبانی نشدم ولی حالا میخوام همه شو جبران کنم!
Komiknevisi dastani
وایولت :فک نمیکنی داره زیادی بهم فشار می آد؟!
تام : نه به اندازه ای که تو بهم فشار آوردی! 
وایولت : صبر کن ببینم ، من که متوجه نمیشم... چی؟صبر کن!هه هه!استارو که نمی گی،می گی؟!
تام با عصبانیت به وایولت نگاه کرد و گردونه رو تند تر چرخوند و کیف وایولت رو گرفت:این کیف مدرسه ته؟! 
وایولت : خواهش میکنم،این کارو نکن!تموم زندگیم اون تو هست!
تام:واقعاً؟!
وایولت:اواو!
تام کیف وایولتو سوزوند.
تام:دیدی؟!تو هم مث کیفت می شی!
وایولت : پس من درست می گفتم!تو واقعا اونو... 
تام:دیگه برام اهمیتی نداره!
Komiknevisi dastani
ملودی با لگد درو باز کرد :اول باید از رو جنازه ی من رد بشی!
وایولت :خدانکنه!
ملودی:تو جدی نگیر!
تام:می خوای نجاتش بدی؟اول باید با من مسابقه بدی!
ملودی : من که زانوم درد میکنه نمیتونم بدوم!
تام:منظورم مسابقه ی دو نبود!
ملودی :او!از اون نظر!.... (گردنشو به چپ و راست خم کرد تا قولنجش بشکنه!)باشه! مسابقه ی پینگ پنگ رو انتخاب می کنم!
تام:اگه من بردم،دوست فضولتو می کشم،اگه تو بردی،آزادش میکنم!
وایولت : ملودی این کارو نکن!
ملودی :نه،من باید نجاتت بدم!
وایولت :نه،منظورم این بود که یه چیز راحت بگیر من آزاد شم!
ملودی:...... خسته نباشی!..... همون پینگ پونگ!
تام:مطمئن باش نمیتونی شکستم بدی!
ملودی :خواهیم دید!
Komiknevisi dastani
ملودی یه ضربه ی آروم زد:کاش بدمینتون داشت!
تام یه ضربه ی محکم زد.
ملودی
تام
ملودی
تام
ملودی
تام
ملودی
تام
ملودی
:
:
تام
ملودی:چرا همش برش میگردونی؟!ینی واقعا نمیشه یکیمون ،یعنی من بیشتر باشم؟
تام یه ضربه زد : بهتره بکشی کنار چون اینجوری خودتم آویزون اون گردونه میشی!
Komiknevisi dastani
زیر گردونه شعله ور شد.
وایولت :ملودی ی ی ی!
ملودی :....... منو تهدید می کنی؟!من احمق بودم که میخواستم از استار بخوام برگرده پیشت! و اون از من احمق تر!چرا باید برگرده پیشت؟!تو که فقط بلدی همه رو شکنجه بدی!
تام:چی؟
ملودی محکم زد رو دست تام و انگشتاشو خم کرد.
وایولت افتاد تو سطل آب.
ملودی کیفشو گرفت:بیا بریم خونه وایولت!
وایولت رفت نزدیک تام:ام... متاٌسفم که... 
ملودی از همون جا داد زد:وایولت!
وایولت :خداحافظ!...
ملودی و وایولت رفتن.
تام خم شد و تنها چیزی رو که از کیف وایولت مونده بود رو گرفت و تعجب کرد. 
فک میکنین اون چی بود؟!
1200 نظر موخوام. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 02:57 ب.ظ

باز امد بوی ماه مدرسه...

جمعه 31 شهریور 1396 11:21 ق.ظ

نویسنده : setania rezaei
فقط میخوام یه چیز بگم=نظر بدین ولی نه تبلیغاتی.
بای.

komiknevisi dastani


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیوگرافی (مارکو دیاز)

جمعه 31 شهریور 1396 11:13 ق.ظ

نویسنده : setania rezaei
Marco diaz 
اون خیلیییییی به منگلا میزنه،چون همیشه حرکاتش عجیب وغریبه!
Komiknevisi dastani
بعضیا میگن مارکو کاراته کار حرفه ایه!(قابل توجه اون بعضیا)من به جز شکستن در کالسکه ی تام جایی کاراته شو ندیدم!
Komiknevisi dastani



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 11:23 ق.ظ

بیوگرافی تام استورکس

پنجشنبه 30 شهریور 1396 05:59 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei

komiknevisi.mihanblog.com
این تام استورکسه! 
اون پسر شیطانه و جز evil ها محسوب می شه.
تو کالسکه زندگی می کنه!
 komiknevisi.mihanblog.com
دوست تپلوش(چیه؟عکس بهتر نداشتم!اَه ه ه ه ه ه)برایانه. 
خرگوششم اسم نداره بهش میگن بانی. 
چون:
komiknevisi.mihanblog.com



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 10:50 ق.ظ

استار بر علیه نیروهای شیطانی (همون star the forces of evil)

چهارشنبه 29 شهریور 1396 07:21 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
وایولت :این جکی لین تامس جوووون منه!
عاشق تخته اسکیتشم!
پونی کوچولو
تنها عامل بدش این تن لشه!:
صد البته که من شخصیتمو به خاطر این نکبت عوض نمیکنم!  
من عاااااشق جکی ام! 
ملودی:بسه دیگه! نوبت جانا آوردونیا ی  منه! 
Komiknevisi dastani
اون خیلی باحاله!
عاشق همین باحال بودنشم!
همیشه حال مارکو رو می گیره!
عاشقتم جانا!
فقط یه سوال... 
چرا هر وقت سرچ می کنم ((jana star the forces of evil))  
عکس تام می آد!
Komiknevisi dastani
تام بد نیست،ولی خب...پسره دیگه! منم از پسرا متنفرم!
هر دومون:خب دیگه،بای بای!
وایولت:آااااا! راستی! استار گفت نمیتونه بیاد و مهمونی کنسل شد!
هوووورا!
هر دومون:خب دیگه،راسّی راسّی بای بای!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 10:41 ق.ظ

مهمونی

سه شنبه 28 شهریور 1396 09:17 ق.ظ

نویسنده : setania rezaei
دیشب دازلینگا اومده بودن خونه مون. 
گردنبندشون افتاد تو چای شون و ندیدن خوردنش!
قراره امشب استار بیاد!فقط دعا کنید ساعت نُه نشه!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 07:44 ب.ظ

قسمت محشر تیتان ها

دوشنبه 27 شهریور 1396 09:57 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
بیاین


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فصل دوم قسمت نُه استار بر علیه نیرو های شیطانی

دوشنبه 27 شهریور 1396 08:24 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
[http://www.aparat.com/v/aH5q3]
به اون مکعبه میگن پانیش من یا تروف. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 06:38 ب.ظ

قسمت ده فصل دو ی استار بر علیه نیرو های شیطانی

دوشنبه 27 شهریور 1396 06:47 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
[http://www.aparat.com/v/Bd9gA]



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خیلی شبیه داستان ماست

دوشنبه 27 شهریور 1396 06:19 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
ریتم و پسر دخترو ول کن!معنیشو بچسب!
ببین دادا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 شهریور 1396 06:20 ب.ظ

خداااا!

یکشنبه 26 شهریور 1396 11:28 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
این پسره مارکو ،از دید من(وایولت)اینجوریه!:
Komiknevisi dastani
Komiknevisi dastani
Komiknevisi dastani
پرونده ش سیاهه!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 شهریور 1396 11:30 ب.ظ

یه چیزیو دقت کردین؟!

یکشنبه 26 شهریور 1396 08:19 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
زاویه دید ها:
cartoonland
cartoonland
cartoonland





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 شهریور 1396 08:23 ب.ظ

درباره ی ثاندر سیتی

دوشنبه 20 شهریور 1396 06:29 ب.ظ

نویسنده : setania rezaei
ثاندر سیتی دو قبیله ی جداگانه بود.
ثاندر به معنی چرخ سمباده است.
مردی که شغلش کار با چرخ سمباده بود،پولدار ترین مرد این شهر بود.
مردم فکر میکردن اون شاهه.
مرد پولدار که اسمش مایک بود ، با دو زن به اسم های پرل و برایت ازدواج کرد.
زن ها با هم رابطه ی خوبی نداشتند.
برایت گستاخ تر و بدجنس بود.
پرل زودتر بچه دار شد.
اسم دخترش را ((دایمند)) گذاشت.
پرل دختری به نام ((جسیکا)) به دنیا آورد.
دایمند با ادب تر و عاقل تر بود.
جسیکا از کوچکتر بودنش متنفر بود.
وقتی پدرشون مرد،جسیکا تمام ثروت پدرشون رو گرفت. 
برای دایمند اهمیتی نداشت و همین حرص جسیکا رو در می آورد.
جسیکا مسءله رو با جادوگری به نام ((هیکسور))در میون گذاشت.
هیکسور به یه شرط بهش عصایی جادویی داد. 
جسیکا قبول کرد.
ولی هیکسور نگفت شرطش چی بوده.
اون ناپدید شده و هنوز که هنوزه هم پیداش نشده،اون زمانی برمیگرده که صلح تو ثاندر سیتی برقرار بشه... 
زل نزن نظر بده! 



دیدگاه ها : بده بیاد!
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 خرداد 1397 07:54 ب.ظ

اوسی تَرَن جان

دوشنبه 20 شهریور 1396 02:10 ق.ظ

نویسنده : setania rezaei



















باس خدمت شما عرض کنم:ترنم دختر داییمونه که ترن صداش میزنیم!

اسم شخصیتت اشلیه
کارتون لند
تو میتونی رنگ چشمتو تغییر بدی!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 شهریور 1396 08:27 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 15 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...